6 مرداد 1387
فیلمبرداری فیلم جدید راســل کـرو یعنی " ناتینگهام " به تعویق افتاد.
به گزارش هالیـوود ریپـورتر فیلم ناتینگهام به علت آماده نبودن فیلمنامه با کمی تاخیر ساخته میشود.
در حالیکه پیش از این اعلام شده بود که این فیلم از اواسط ماه اگوست کلید میخورد , ولی بنا به اعلام کمپانی سازنده فیلم یعنی یونیـورسال به دلیل بازنگری و تجدید نظر در بخش هائی از فیلمنامه با تاخیر ساخته خواهد شد.
به عقیده یونیـورسال نویسندگان سناریو یعنی اتان ریف و سایروس واریس , زیر نظر فیلنامه نویس کهنه کار و کار آزموده یعنی برایان هلگلند ( نویسنده فیلمنامه فیلم اسکاری " محرمانه لس آنجلس " ) باید در متن فیلنامه تغیرات اساسی ایجاد کنند.
نسخه جدید فیلمنامه رابین هود هنوز به مرحله ای نرسیده که بتواند فیلمسازان و مسئولان استودیوی یونیـورسال پیکچرز را راضی کند.
این فیلم به کارگردانی ریدلی اسکات قرار بود در 6 نوامبر 2009 اماده اکران شود.
ولی با مسائلی که پیش آمده است امکان دارد اکران آن حداقل تا سال 2010 به طول به تاخیر بیفتد.
هالیوود ریپورتر
July 27 2008
3 مرداد 1387
کریستین بیل هنرپیشه 34 ساله سرشناس انگلیسی که در حال حاضر فیلم " بتمن : شوالیه سیاه " را در اکران عمومی دارد , از طرفداران پرو پا قرص تیم راگبی راسل کرو یعنی خرگوشهای سیدنی جنوبی میباشد.
کریستین با اینکه در انگلستان زندگی میکند ولی با دقت بازی های لیگ برتر استرالیا مخصوصا تیم مورد علاقه اش یعنی خرگوشهای سیدنی جنوبی را دنبال میکند.
سال قبل کریستین بیل در کنار راسل کرو بازی به یاد ماندنی را در فیلم " سه و ده دقیقه به یوما " از خود به نمایش گذاشت.
در ضمن فیلم بتمن که از اکران ان 13 روز میگذرد با فروش بیسابقه 342,684,300
میلیون دلار به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما تبدیل شده است.
مورف
July 24 2008
24 تیر 1387
تنیس باز معروف اهل اسلواکی یعنی "دانیئلا هنتوکووا " در مصاحبه ای با مجله تایمز انگلیس اعلام کرد که یکی از فن های بزرگ راســل کرو میباشد.
ستاره 23 ساله که 1,81 قد و 62 کیلو وزن دارد , در جواب پرسش خبرنگار تایمز که از او پرسیده بود: بعد از یک بازی سخت و طولانی تنیس , اگر در اتاق هتل تنها باشی چه فیلمی را برای دیدن انتخاب میکنی که به تو ارامش و لذت دهد؟
دانیئلا جواب داد: این دیگر پرسیدن ندارد , من از طرفداران پرو پاقرص راسل کرو هستم و " گلادیاتور" محبوبترین فیلم تمام زندگیم میباشد.
مورف
July 14 2008
شايد ما (راسل كرو) را بيشتر با فيلمهاي (گلادياتور) و (ذهن زيبا) بشناسيم. راسل كرو، هنرپيشهاي نيوزيلندي است كه آينده خود را در هاليوود يافت. كرو روز هفتم آوريل 1964در (ولينگتون) پايتخت نيوزيلند به دنيا آمد. مادرش (ژاكلين وميس) و پدرش (جان الكساندر كرو) در كار تدارك فيلم بودند. او يك برادر به نام (تري) دارد. پدربزرگ مادرياش (استن وميس) آپاراتچي سينما بود و بنا به گفته كرو در زمان جنگ جهاني دوم به همراه دوست نيوزيلندياش (جف مورفي) اولين فيلم كشور خود را ساختند. جد مادري كرو يك (مائوري) (از قبايل بومي زلاندنو) بود و به همين خاطر نام كرو در ليست خانوادههاي نيوزيلندي قرار دارد. كرو اصليت نروژي، اسكاتلندي، ايرلندي و ويلزي نيز دارد.
وقتي كرو چهار ساله بود خانوادهاش به استراليا نقلمكان كردند و پدر و مادرش در آن جا نيز به شغل تداركات ادامه دادند. يكي از تهيهكنندگان مطرح سينماي استراليا پدرخوانده مادر كرو بود و همين نسبت سبب شد كرو در سن پنج يا شش سالگي در يك اپيزود كوتاه بازي كند. او از دوران دبستان در تئاترهاي مدرسه حاضر ميشد و از همان زمان فهميد به بازيگري علاقه خاصي دارد. در كريسمس 1970 يعني زماني كه شش سال بيشتر نداشت يك گيتار از پدر و مادرش هديه گرفت. او ميگويد (آن گيتار از خودم بزرگتر بود. بعد مرا به كلاس آموزش گيتار كه نزديك خانهمان بود فرستادند. من هميشه دوستانم را جمع ميكردم و برايشان گيتارميزدم و آواز ميخواندم

وقتي يازده سال داشت به اولين گامهاي شهرت دست يافت. در آن زمان عكسش در مجله (نشنال جياگرافيك) چاپ و همين موضوع سبب شد شناختهتر شود. در چهارده سالگي خانواده كرو دوباره به نيوزيلند بازگشتند. در آن جا كرو به همراه پسر عموهايش (مارتين) و (جف) در مدرسه گرامر اوكلند ثبتنام كرد ولي دوره راهنمايي را تمام نكرد زيرا ميخواست كار كند و از نظر مالي به خانوادهاش كمك نمايد. در اواسط دهه 1980 (راسل) با راهنمايي دوست خوبش (تام شارپلين) به موسيقي روي آورد و با نام مستعار (راس لروك) روي سن رفت و آهنگ (ميخواهم مارلون براندو باشم) را اجرا كرد. كرو در 12 سالگي به استراليا بازگشت چون ميخواست در انستيتو ملي هنرهاي دراماتيك تحصيل نمايد. او ميگويد (من تئاتر كار ميكردم. در همان جا با رييس بخش فني اين انستيتو آشنا شدم و با او مشورت كردم. از او پرسيدم درباره من چه فكر ميكند و آيا خوب است سه سال در آنجا درس بخوانم. او گفت: وقت هدر دادن است. تو همه آن چيزهايي را كه قرار است آن جا ياد بگيري، همين الان بلدي و قبلا هم آنها را اجرا كردهاي. به همين دليل در آن انستيتو هيچ چيزي به جز عادات بد را ياد نميگيري.) كرو در سال 1987 مدتي هيچ كاري براي خود نيافت و به همين خاطر به مدت شش ماه كار تداركاتي ميكرد.مدتي بعد براي بازي در دو سريال تلويزيوني به نامهاي (همسايهها) و (زندگي با قانون) قرارداد بست و همين سريالها سبب شد در اولين فيلم سينمايي خود به نام (تقاطع1990 ) و پس از آن (پيمان خوني) بازي نمايد. او در سال 1992 در نخستين قسمت از سري دوم (پليس، گروه نجات) به ايفاي نقش پرداخت
كرو و القاعده
كرو روز نهم مارس سال2005 خبري جالب را به مجله (QG) داد. او اعتراف كرد كه ماموران اداره تحقيقات فدرال (IBF) پيش از اجراي هفتاد و سومين مراسم اسكار و در روز 52 مارس 2001 پيش او رفتند و به او گفتند اعضاي القائده قصد دارند او را بربايند. كرو به اين مجله گفت آن زمان نخستين باري بود كه نام القائده را ميشنيدم. او ميگويد: (وقتي به لوسآنجلس رسيدم دير وقت بود. ماموران افبيآي به من تلفن زدند و گفتند قبل از اينكه هر كاري انجام بدهي بايد با تو صحبت كنيم. بايد در مورد موضوعي حرف بزنيم. فكر ميكنم يك پليس زن فرانسوي در ليبي يا الجزاير يك نوار كشف كرده بود كه نشان ميداد اعضاي القائده ميخواهند به قصد ايجاد نوعي ناآرامي فرهنگي چند آمريكايي را بربايند.) كرو ماهها توسط چند مامور مخفي محافظت ميشد و آنها همه جا چه در هنگام فيلمبرداري و چه در زمان حضور در مراسم مختلف اعطاي جوايز همراه او بودند و در اين مدت كرو هيچ وقت نفهميد واقعا چه اتفاقي در حال وقوع است و چه خطري او را تهديد ميكند. افبيآي هم مدتي بعد ادعاي كرو را تاييد كرد
اخلاق تند
در سالهاي اخير (كرو) بارها در درگيريهاي مختلف حضور داشته است و همين موضوع سبب گشته كه به بداخلاقي معروف شود. او در زمان مراسم اعطاي جوايز آكادمي سينما و تلويزيون انگليس (ATFAB) با (مالكوم گري) تهيهكننده دعوا كرد. در زمان فيلمبرداري فيلم (ذهن زيبا) در محوطه دانشگاه پرينستون، كرو كه از دست دانشجويي به نام (مرديت موروني) كه بدون اجازه از او فيلم گرفته بود ناراحت شده بود، حركت بسيار ناشايستي انجام داد و همين عمل توجه رسانهها را به او مبذول داشت. اين دانشجو از پشت پنجره خوابگاه دانشگاه فيلمبرداري ميكرد زيرا مسئولان به او گفته بودند مزاحم كار فيلمبرداري نشود. با وجود اين كرو از دست او عصباني شد. راسل كرو در سال 1999 در رستوراني در استراليا دعوا به راه انداخت و اين نزاع توسط يك دوربين مخفي فيلمبرداري شد. در نوامبر 2002 كرو در يك رستوران ژاپني در لندن با (اريك واتسون) تاجر نيوزيلندي دعواي سختي كرد و حسابي داد و بيداد به راه انداخت. به گفته شاهدان، آن دعوا (خيلي جالب) بود. راسل كرو در ژوئن 2005 به جرم حمله درجه دوم دستگير شد. او متهم شده بود كه در هتلي در نيويورك تلفن اتاقش را به سوي كارمند هتل پرتاب كرده است چون سيمكشي تلفن اتاقش خراب بود و كارمند در اين مورد نميتوانست كاري براي او انجام دهد. او به جرم استفاده از اسلحه درجه چهار (تلفن) محكوم شد. او براي آزاد شدن مجبور شد صد هزار دلار آمريكا بپردازد. ماجراهاي دعواي كرو آنقدر زياد است كه از روي آن كارتوني به نام (راسل كرو و جنگ در دور دنيا) ساختهاند. در اين كارتون كرو با قايق خود به جاهاي مختلف دنيا ميرود تا با غريبههايي از كشورهاي مختلف دعوا كند. ولي بايد بگوييم راسل كرو در مواقع ديگر اتفاقا مردي عاطفي و مهربان بوده است. او پس از مرگ دوست مستندسازش (استيوا روين) درباره او گفت (او كسي بود كه همه ما استرالياييها آرزو داشتيم مثل او باشيم.) او شايعه حضور خود در فيلمي درباره زندگي (استيوا روين) و در نقش او را تكذيب كرد و گفت(من از اين كار وحشت دارم و بازي در نقش او عميقا مرا غمگين ميكند. خيلي بد است كه ميليونها نفر پيش خود فكر كنند من دارم بر سر قبر دوستم جشن ميگيرم.

|
2002 |
جشنواره BAFTA (بهتري بازيگر نقش اول مرد ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
انجمن منتقدين فيلم بين الملل (بهترين بازيگر مرد ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
انجمن فيلم دالاس (بهترين بازيگر مرد ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
گلدن گلوب (بهترين بازيگر فيلم درام ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
جايزه اسكرين اكتورز(بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي ذهن زيبا |
|
2001 |
جايزه اسكار (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي گلادياتور |
|
2001 |
جايزه بلاك باستر اينترتيمنت (بازيگر محبوب فيلم اكشن) براي گلادياتور |
|
2001 |
انجمن منتقدين فيلم بين الملل (بهترين بازيگر مرد) براي گلادياتور |
|
2001 |
انجمن منتقدين فيلم دالاس (بهترين بازيگر مرد) براي گلادياتور |
|
2001 |
جوايز سلطنتي انگليس (بهترين بازيگر مرد) براي گلادياتور |
|
2001 |
انجمن منتقدين فيلم لندن (بهتري بازيگر سال ) براي گلادياتور-محرم راز |
|
2000 |
انجمن منتقدين فيلم بين الملل (بهترين بازيگر مرد ) براي ذهن زيبا |
|
2000 |
انجمن منتقدين فيلم بين الملل (بهترين بازيگر مرد ) براي محرم راز |
|
2000 |
جايزه سيب طلايي ( بهترين بازيگر مرد سال ) |
|
2000 |
فستيوال فيلم هاليوود (بهترين بازيگر سال ) |
|
2000 |
انجمن منتقدين فيلم NSFC (بهترين بازيگر مرد) براي محرم راز |
|
2000 |
انجمن منتقدين سانتا فيلم (بهترين بازيگر مرد ) براي محرم راز |
|
1999 |
انجمن منتقدين فيلم لس آنجلس(بهترين بازيگر مرد ) براي محرم راز |
|
1999 |
منتقدين برد بين الملل (بهترين بازيگر مرد ) براي محرم راز |
|
1998 |
جايزه گلوتروديس (بهترين بازيگر مرد ) براي محرمانه لس آنجلس |
|
1993 |
جشنواره بين المللي ستلايت فيلم (بهترين بازيگر) چكش ها بر سندان – و رامپر استامپر |
|
1992 |
انجمن منتقدين استراليا (بهترين بازيگر مرد ) براي رامپر استامپر |
|
1992 |
جايزه AFI (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي رامپر استامپر |
|
1991 |
جايزه AFI (بهترين بازيگر نقش دوم مرد) براي مدرك |
|
2004 |
گلدن گلوب (بهترين بازيگر مرد) براي ارباب و فرمانده |
|
2004 |
انجمن منتقدين فيلم بين الملل (بهترين بازيگر ) براي ارباب و فرمانده |
|
2002 |
جايزه اسكرين اكتورز (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
انجمن منتقدين فيلم OFCS (بهترين بازيگر ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
جايزه MTV (بهترين بازيگر مرد) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
جايزه گلدن ستلايت (بهترين بازيگر فيلم درام ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
انجمن منتقدين فيلم شيكاگو ( بهترين بازيگر) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
جايزه اسكار (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي ذهن زيبا |
|
2002 |
جايزه AFI (بازيگر سال ) براي ذهن زيبا |
|
2001 |
آكادمي فيلم هاي علمي " سرگرمي " اكشن "(بهترين بازيگر ) براي گلادياتور |
|
2001 |
جايزه جشنواره BAFTA ( بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي گلادياتور و جشنواره بلاك باستر اينترتيمنت (بازيگر مرد محبوب فيلم درام ) گلادياتور |
|
2001 |
جايزه گلدن ستلايت (بهترين بازيكر درام ) براي گلادياتور |
|
2001 |
جايزه MTV (بهترين نبر و بهترين بازيگر) براي گلادياتور |
|
2001 |
انجمن منتقدين فيلم OFCS (بهتزين بازيگر ) براي گلادياتور |
|
2001 |
جايزه اسكرين اكتورز (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي گلادياتور |
|
2000 |
جايزه اسكار (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي محرم راز |
|
2000 |
جايزه جشنواره BAFTA (بهترين بازيگر ) براي محرم راز |
|
2000 |
انجمن منتقدين فيلم شيكاگو (بهترين بازيگر) براي محرم راز |
|
2000 |
گلدن گلوپ (بهترين بازيگر فيلم درام ) براي محرم راز |
|
2000 |
انجمن منتقدين فيلم لس آنجلس (بهترين باريگر )براي گلادياتور |
|
2000 |
انجمن منتقدين فيلم لس آنجلس (بهترين بازيگر ) براي محرم راز |
|
2000 |
انجمن منتقدين برد بين الملل (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي محرم راز |
|
2000 |
جايزه اسكرين اكتورز (بهترين بازيگر نقش اول مرد ) براي براي محرم راز |
|
1998 |
جايزه اسكرين اكتورز (بهترين بازيگر ) براي محرمانه لس آنجلس |
|
1998 |
گلدن ستلايت (بهترين بازيگر فيلم درام ) براي محرمانه لي آنجلس |
|
1998 |
گلدن ستلايت (بهترين بازيگر فيلم درام ) براي محرم راز |
|
1990 |
جايزه AFI (بهترين بازيگر نقش دوم ) براي تقاطع |

سه و ده دقیقه به یومــا " به روایت نیویورکر
گویی تمام صحنه داشته اماده می شده تا قسمت پایانی انچه را که مشغول تماشایش بوده ایم را ببینیم , یعنی درگیری ابدی بین خیر و شر در غرب قدیمی.
البته در سالیان اخیر تعداد فیلمهای وسترن زیاد نبوده , ولی فرم مزبور به هیچ وجه ابهت نسبتا معنا باخته خود را از دست نداده است. این وسترن زیبایی فیزیکی یا جدیت شدید خود را درباره شهامت و افتخار از دست نداده است.
این نسخه بازسازی شده , از نسخه قدیمی تر خود سریع تر و بدبینانه تر و بی رحمانه تر است. محل رخداد ماجرا قلمرو اریزونا پس از جنگ داخلی است.
پیتر فوندا که روزنامه نگاران همیشه او را یک شمایل توصیف کرده اند , در این فیلم به عنوان شکارچی جایزه , فاسد و خشن یک تبهکار صاحب نفوذ و قدرت ظاهر میشود و بازی خیره کننده ای را از خود به نمایش میگذارد.
کریستین بیل یک مبارز کهنه کار جنگ داخلی امریکاست که در همان جنگ یک پایش را از دست داده است , او در تپه هایی در نزدیکی ملکش , با یک یاغی ادمکش و معروف به نام بن وید " راسل کرو " برخورد میکند. وقتی انها یک بار دیگر در شهر و در یک سالن تاریک با هم دیدار میکنند , یک اتفاق عجیب رخ میدهد.
وید از دن درستکار انقدر خوشش میاید که دیگر کاری به کارش ندارد .پینکرتون ها که برای شرکت راه اهن کار میکنند وارد ساختمان میشوند و بن را دستگیر میکنند و دن که کاملا اس و پاس است , به عضویت گروهی در میاید که برای انتقال این قاتل معروف و تحویل او به قطاری که به سمت زندان یوما حرکت میکند , پول خوبی دریافت میکند.
بن وید در طول سفر دو تن از دستگیر کنندگان خود را میکشد , و بسیار تلاش میکند تا با حرفهای منطقی و یا تهدید دن را ترغیب کند تا او را ازاد کند.
این گاوچران خونسرد یک حالت اخلاقی خاص دارد که بن را تحریک میکند , او نمی تواند این حالت را تحمل کند و می خواهد ان را ا ز بین ببرد.
اگر " راســل کــرو " نبود همه اینها چیزی بیش از یک فریب سنگین وزن نبود.
او فقط با گذشت چند دقیقه از اولین حضورش بر روی پرده و در همان دقایق اول فیلم , بیننده را متقاعد میکند که بن وید باهوش ترین مرد ان منطقه است.
وید باندی از قاتلان را رهبری میکند از جمله یک مرید با نقش افرینی بن فاستر که بطور افراطی به او وفادار است.
راسل کرو به خوبی خود را از فاستر و دیگر بازیگران این فیلم جدا میکند و یک فضای شخصی ارام برای خودش ایجاد میکند و در ان بازی خود را انجام میدهد.
این گنگستر تعلیم دیده دوست دارد دیگران را زیر نظر بگیرد , او تصویر هر کسی را که برایش جالب باشد را نقاشی میکند , از اشعار انجیل نقل قول میکند و او یک زیبایی شناس و یک طنز پرداز است.
راسـل کــرو با بازی فوق العاده و حرف های شور انگیز خود تمام وضعیت ها را تحت الشعاع خود قرار میدهد.
بازی بسیار جالب که خودش هم از ان به وجد امد , را ارائه میدهد که نقد نویسان را به یاد بازیهای " مارلون براندو " در نقشهایش انداخت.
راســل کـــرو نابغه بازیگری است. و فیلمسازان شرایط مناسب را برای بروز استعدادهایش فراهم میکنند
در بین فیلمهای جیمز منگولد , تا به اینجا فیلم سه ده دقیقه به یوما ماندگارترین و خاطره انگیز ترین کار اوست.
بیشتر قسمت های این فیلم وسترن , استادانه و با ظرافت ساخته شده و بیننده با خرسندی , منطق خشن و ابهت فیزیکی ان را پذیرا میشود.
19 فوریه 2008 دیوید دنبی
نیویورکر
** نقدی بر فیلم قطار 3:10 به یوما **
چه بخواهیم چه نخواهیم این فیلم یکی از آثار مطرح امسال است.
" 3:10 به یوما " بازسازی وسترن کلاسیک سال 1975 دلمر دیوز که بعد از 50 سال و بر اساس داستانی از المور لیونارد از حدود 3 ماه پیش روی پرده رفته است , از آن دست فیلمهایی است که میتوانید آن را دوست داشته باشید یا نداشته باشید , اما به عنوان یک علاقمند به هنر سینما نمی توانید نادیده اش بگیرید.
فیلم جیمز منگولد از دو دیدگاه کاملا متفاوت ارائه شده که اگر فیلم را دیده باشید لابد با یکی از انها موافق هستید.
ژانر وسترن از دهه 80 مرده بود .نگاهی به فهرست بهترین وسترن های تاریخ در imdb.com نشان میدهد که در بین 50 عنوان برتر , حتی یک فیلم در دهه 80 ساخته نشده است.
دهه 90 زمان تجدید نظر طلبی در اکثر ژانر های بود که این موضوع شامل ژانر وسترن هم شد.
کوین کاستنر در سال 1990 " با گرگها میرقصد " را ساخت و با فروش بالای فیلم و جوائز متعددی که کسب کرد , جان تازه ای در کالبد بی جان وسترن دمید.
هر چند دهه 90 از لحاظ کمیت زیاد پربار نبود , اما " نابخشوده " (1992) و " ستاره تنها " (1996) نشان دادند که وسترن های این دهه از لحاظ کیفیت فاصله زیادی از آثار دهه 50 و 60 ندارند.
نکته این بود که این وسترنهای تجدید نظر طلبانه , داستانها و قهرمان هایی کاملا متفاوت از پیشینیان داشتند و زمانه جدید , نگاهی جدید و متفاوت به این فیلمها آورده بود.
کاستنر و مواجهه اش با سرخ پوست ها هیچ شباهتی به آنچه پیشتر نمایش داده میشد نداشت و ایستوود که اتفاقا چند دهه قبل خود یکی از شمایل های وسترن بود , در سن پیری گاوچرانی شده بود که دنیا و نگاهش هیچ ارتباطی به شمایل های پیشین نداشت.
اما پس از یک دهه توفیق وسترن های تجدید نظر طلبانه دهه 90 حالا به نظر میرسد که وسترن قرن بیست و یکم در راه بازگشت به ریشه هایشان هستند.
سال 2007 هم با دو وسترن تحسین شده , نشانه جدی بودن این موج رجعت به ریشه هاست. " قتل جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل " بسیار مورد توجه قرار گرفت و " قطا ر 3:10 به یوما " علاوه بر موفقیت در گیشه , آنقدر تحسین شده که بعید نیست خاطره " با گرگها میرقصد " و " نابخشوده " را در مراسم اسکار تکرار کند. این فیلم به سه طریق متفاوت به وسترن های کلاسیک ادای دین میکند.
نخست اینکه فیلم بر اساس داستان کوتاهی به همین نام و به قلم المور لیونارد ساخته شده است. لیونارد در سالهای اول نویسندگی اش داستان های وسترن مینوشت و بعد ها به نوشتن آثار جنایی رو آورد که دستمایه فیلمهایی مثل " جکی براوون " و " خارج از دید " قرار گرفت.
از طرف دیگر بر اساس این داستان لیونارد در سال 1957 فیلم تحسین شده یی به کارگردانی دلمر دیوز ساخته شده بود و منگولد بدین ترتیب ادای دینی به دوران اوج سینمای وسترن کرده است.
مسئله دیگر اینکه فیلم در ساختار , فضاسازی و شخصیت پردازی و دکورها و گفت وگو ها و حتی در موسیقی , چیزی جز وسترن خالص و کلاسیک نیست.
در" قطا ر 3:10 به یوما " شخصیت های کلاسیک وسترن وجود دارند و تقریبا هیچ مردی در ذات خود خوب نیست. حتی کسی که دست به عملی شرافتمندانه میزند , به راحتی ممکن است از تصمیمش برگردد و حتی اگر بر سر آن بماند هم معلوم خواهد شد که انگیزه شرافتمندانه یی برای کارش ندارد.
اساس رویا رویی یک مرد با سردسته راهزنان خطرناک , مبنایی جز نیاز او به پول ندارد و همین موضوع باعث شده که داستان و شخصیت ها باور پذیر شوند.
حتی در جایی که دن ایوانز پیشنهاد رشوه بن وید را رد میکند , علتش شرافت نیست و فقط به این خاطر است که میداند همه این موضوع را خواهند فهمید و او بدنام و بی آبرو خواهد شد.
با این وجود دو شخصیت اصلی فیلم با طی کردن مسیر مشترکشان به تحول هم میرسند که این هم یکی از مایه های محبوب در ژانر وسترن است.
دن ایوانز در ابتدا تنها به فکر پرداخت بدهکاری مزرعه اش است و در نهایت در اثر صحبت های بن وید , بهبود ذهنیتی که پسر و همسرش از او میخواهند را در اولویت قرار میدهد و حتی جانش را در این راه میدهد .
بن وید هم که به عنوان یک جانی بی رحم معرفی شده , با زندانبانش همدردی میکند و بخاطر حفظ آبروی او همدستانش را میکشد و وارد قطاری میشود که در ساعت سه و ده دقیقه به سمت زندان یــوما حرکت خواهد کرد.
اما در اینجا هم توضیح میدهد که از خودگذشتگی زیادی نمیکند و پیش از این دو بار از زندان یوما فرار کرده و مطمئن است که میتواند برای بار سوم هم این کار را تکرار کند.
نقطه اوج فیلمنامه پرداخت شخصیت بن وید است.
شخصیت پردازی او با شرح قساوتش شروع میشود , با زیرکی اش ادامه پیدا میکند و در نهایت این راهزن قاتل را با از خودگذشتگی پایانی اش تبرئه میکند.
بن وید طی فیلم به دو عمل دست میزند که با عقل سلیم مطابقت ندارد , ماندن در کافه که منتهی به دستگیریش میشود و کشتن افرا د خودش و سوا ر شدن به قطار.
اما مسیر روایت و شخصیت پردازی به گونه ای است که این حوادث لطمه ای به ماجرا نمیزند و باورپذیر است.
ضمن اینکه بهترین و درخشانترین دیالوگ های فیلم هم از زبان او گفته میشود.
اینکه این نقش در نهایت به جای تام کروز به راســـل کــرو واگذار شده , در نهایت به نفع فیلم تمام شده است.
چرا که راســل کـــرو به خوبی بار فیلم را به دوش کشیده و نه تنها در هیچ کجا به کریستین بیل اجازه نداده که به چشم بیاید , بلکه بازی تودار و بی احساسش ( یکی دیگر از خصیصه های وسترن کلاسیک ) یکی از سمپاتیک ترین بدمن های فیلم های وسترن را خلق کرده است.
دو شخصیت فرعی فیلم بارون مک الروی و چارلی پرنس هم نقش های بسیار مهمی در پیشبرد و باور پذیری داستان دارند که علاوه بر شخصیت پردازی خوبشان , بخاطر بازی های قابل توجه پیتر فوندا و بن فوستر موفق از آب در آمده اند.
جیمز منگولد در مجموع توانسته داستان و شخصیت های خوبش را در قالبی مناسب به روی پرده انتقال بدهد و ادای دین موفقی به وسترن محبوبش بکند.
آثار منگولد به ندرت اشتراک ژانری و محتوایی داشته اند , اما از لحاظ کیفیت در سطحی مشابه و همگی تحسین بر انگیز هستند.
او با آخرین ساخته اش از پس ژانر وسترن هم بر آمده و توانایی خود را اثبات کرده است.
" قطار سه و ده دقیقه به یوما " بدون تردید یکی از بهترین وسترن های 30 سال اخیر است و حتی شاید بتوان با رای دهندگان
